ارتباط فساد و جنسیت چیست؟

اولین مباحث پیرامون فساد مالی و اداری به چندین دهه قبل بازمی‌گردد، با این حال نزدیک به دو دهه است که علاقه به این مباحث رشد چشم‌گیری داشته است. در دوره نخست بسیاری از اقتصاددانان، جامعه‌شناسان و دانشمندان علوم سیاسی در اواخر دهه ۱۹۵۰ و سرتاسر دهه ۱۹۶۰ درباره فساد نوشتند. در دوره دوم نیز شمار فزاینده‌ای از محققین از ابتدای دهه ۱۹۹۰ شروع به نوشتن درباره فساد کردند. این موج دوم فعالیت هنوز به اتمام نرسیده و تا کنون ادامه دارد.

پیرو این غدغه، مطالعات پیرامون فساد در عرصه‌های مختلف دنبال شده است که یکی از این عرصه‌ها، مطالعات جنسیت‌محور در حوزه فساد است. این مطالعات با دغدغه تعیین «نقش جنسیت در اقدام به فساد» یا «اثرگذاری خاص فساد بر افراد» با توجه به جنسیت‌شان صورت گرفته است. این مطالعات که سابقه‌شان به کمتر از 15 سال گذشته باز می‌گردد، اغلب با هدف کاربردی مبارزه با فساد صورت گرفته‌اند اما نتوانسته‌اند به پاسخی قطعی در باره ارتباط دو پدیده فساد و جنسیت دست یابند.

بررسی یافته‌های صورت گرفته پیرامون فساد و جنسیت نشان می‌دهد که در مجموع دو رویکرد قربانی‌محور (تاثیری که فساد بر زنان دارد) و عاملیت‌محور (تاثیری که زنان با توجه به جنسیت‌شان بر فساد دارند) بر تحقیقات سایه­افکن بوده است.

بیشتر تحقیقات عاملیت‌محور بر این عقیده بودند که زنان در مجموع کمتر از مردان دست به فساد می‌زنند (سوامی و همکاران، 2000، دالار، فیسمن و گاتی، 2001؛ بومن و گلیگان، 2008)، اما دلیل مشترکی بر این امر نیافته‌اند و از پاکی ذاتی زنان گرفته تا مداخله نهادهای دموکراتیک را دلیلی بر کم بودن فساد زنان دانسته‌اند. متعاقبا، بر اساس دلایل متفاوتی که برای فساد اندک زنان قائل بودند راه‌کارهای متفاوتی را نیز پیشنهاد کرده‌اند که عمد‌ه‌ترین و رایج‌ترین آن‌ها به‌کارگیری بیشتر زنان در سمت‌های دولتی است که منجر به کاهش فساد می‌گردد (مور، 1999؛ مک­درموت، 1999 نگاه کنید در سوامی و همکاران، 2000: 2).

تحقیقات قربانی‌محور (مانندکیومسون، 2001؛ ابرو و همکاران، 2008؛ چن، 2009 و برانزیا و زیگلر، 2011 ) بسیار اندک است و شاید تعداد آن را نتوان بیشتر از چهار، پنج مورد دانست و حتا می­توان گفت در این تحقیقات، در ضمن تحلیل وضعیت زنان به‌عنوان عامل بالقوه فساد، به نقش اثرگذاری فساد بر زنان نیز اشاره­ای شده است؛ چرا که به­نظر می‌رسد تاثیرات فساد برای مردان و زنان به‌شکل‌های متفاوتی تجربه می‌شود.

از سویی دیگر، مطالعات مربوط به فساد همواره دو سطح خرد و کلان را درنظر می‌گیرند. در حالی که اصطلاح فساد کلان اشاره به فساد «سطح بالا» توسط سیاستمداران منتخب یا کارمندان سیاسی سطح بالا دارد، فساد خرد معمولأ به معنی فساد بوروکراتیک سطح پایین یا فساد اداری است. این دسته‌بندی از روزهای آغازین در تحقیقات مورد اشاره قرار گرفته است، اما سوزان رز-اکرمن یکی از اولین محققینی است که به‌طور آشکار به آن اشاره کرد. به گفته اکرمن، در حالی که انگیزه اولیه نهفته در پس فساد اداری/بوروکراتیک منافع مالی است، انگیزه فساد سیاسی می‌تواند منافع مالی یا باقی ماندن در پست و مقام باشد. علاوه بر این، تأثیر فساد سیاسی نیز با تأثیر فساد بوروکراتیک متفاوت است. در حالی که فساد کلان معمولأ دربردارنده «منابع و هزینه‌های قابل توجه با تأثیر زیاد بر چشم‌انداز رشد و بودجه دولت» است (۱۹۹۷: ۲۷)، فساد خرد مشتمل بر مبادلات معمولی دولتی مانند پرداخت مالیات، اعطای مجوز یا اجرای قوانین است که تأثیر کمتری دارند.

بر این مبنا می­‌توان چهارچوب نظری زیر را در مطالعات مربوط به جنسیت و فساد درنظر گرفت:

رویکردهای مطالعاتی پیرامون فساد و جنسیت

­نقش زنان فساد سطح کلان فساد سطح خرد
به عنوان عامل فساد زنان در مقام وزارت

زنان در سطح ارشد مدیریتی

زنانِ متعلق به خانواده‌های دارای قدرت سیاسی

 زنان در مقام مدیران سطح متوسط

زنان در مقام کارمندان و کارکنان ادارات (رشوه گرفتن و سایر سطوح خرد فساد)

زنان در مشاغل دون پایه (رشوه گرفتن و کم کاری و بهره‌جویی از اموال اداری و سایر سطوح خرد فساد )

به عنوان قربانی فساد زنان در مقام وزارت

زنان در سطح ارشد مدیریتی

زنان تحت آموزش به عنوان دانش‌آموز، دانشجو، هنرجو

زنان در مقام کارمندان و کارکنان ادارات

زنان در مشاغل دون پایه بخش اداری

زنان در مشاغل کارگری و کشاورزی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *