انتظار هر ماهه‌ی لاله

لاله 30 ساله است، دارای مدرک کارشناسی ارشد آزمایشگاه محیط زیست و 5 سال سابقه کار در چندین آزمایشگاه را دارد. او به‌کرات با فساد جنسیت‌محور در محیط کار مواجه شده که یکی از تجاربش مربوط به حوزه پرداخت حقوق است: «اوایل کارم در یکی از آزمایشگاه‌های اطراف تهران شاغل بودم که اتفاقا در حوزه محیط زیست از اسم و رسم و شهرت خیلی خوبی برخوردار و بسیار هم پردرآمد بود، اما از همان اول سیستم پرداخت حقوق ما به صورت هر 2 یا 3 ماه یک بار بود. البته این قضیه رسما به ما گفته نشده بود و به بهانه‌های مختلف پرداخت‌ها به عقب می‌افتاد. تمام کارکنان آزمایشگاه در آن زمان به جز نظافتچی خانم بودند. من از همان ابتدا این مسئله را با مسئولان بالادستی خودم مطرح کردم و آن‌ها گفتند که ما تا به حال هیچ ضعفی در برابر این دیر حقوق‌دادن­‌ها نشان ندادیم. یعنی این مسئله سکوت کردن را به‌عنوان یک افتخار می‌دونست. از طرفی شرکت عیدی آخر سال رو هم در کل سال سرشکن کرده بود و عملا هیچ چیزی به عنوان عیدی در آخر سال نمی‌داد. استدلالی که بعدها، بعد از اعتراضات من و یکی دیگر از همکارانم خیلی خونسردانه از جانب مدیرعامل مطرح شد این بود که :اگر می‌خواستم هر ماه سر موقع حقوق بدم کارمند مرد استخدام می‌کردم، شما خرجت رو پدرت می‌ده و فلانی همسرش. بگذارید این پول مثل پس‌انداز پیش من بمونه! جالبه بدونید که تنها کسی که در اون شرکت به‌موقع حقوق می‌گرفت نظافتچی بود که یک مرد بود».

زمانی که لاله احساس می‌کند با شرایط ناعادلانه در محیط کار روبرو شده، ابتدا به صورت اینترنتی با یکی از سایت‌هایی که برای پاسخ‌گویی به مسائل حقوقی و قوانین تامین اجتماعی بود تماس می‌گیرد و از مشاور اداره مربوطه در مورد حق و حقوق خود سوال می‌کند. او در جریان این تماس متوجه می‌شود که «سرشکن کردن عیدی و سنوات آخر سال در طول سال» و این شیوه پرداخت حقوق، خلاف قانون است. این مسئله را با همکارانش در میان می­‌گذارد اما فقط یکی از آن‌ها که سابقه کار کمی دارد حاضر به اعتراض می‌شود. آن‌ها به مدیرعامل و حساب‌دار شرکت اعتراض می‌کنند و سعی می‌نمایند مسئله را دوستانه پیش ببرند. لاله حتا تلاش می‌کند آن‌ها را توجیه کند که به نفع شرکت نیست که این گونه حقوق و مزایا را پرداخت می‌کنند. در این میان٬ اصرار اطرافیان بر این که دست از اعتراض بردارد و تاکید آن‌ها بر این‌که تازه بیمه شده است و خطر از دست دادن کارش هست٬نیز مزید بر علت می‌شود که فرایند این اعتراضات و کشاکش‌ها طولانی‌تر شود. اما نهایتا همکار کم‌سابقه به‌علت اعتراض و نارضایتی از شرایط کار اخراج می‌شود و لاله را نیز با دورنمای زیبای ارتقا شغلی و اضافه حقوق ترغیب به ادامه همکاری با شرکت می‌نمایند. لاله که شاهد وضعیت تبعیض‌آمیز کار بود و یقین داشته این‌ها وعده‌ای بیش نیست استعفای خود را تقدیم می‌کند. اما از آن‌جایی که طبق قرارداد مجبور بود تا سه ماه به نفر بعدی آموزش دهد٬ نمی‌تواند بلافاصله محیط را ترک کند. بعد از آن سه ماه٬ در زمان تسویه حساب، 5 عدد چک هر کدام به فاصله یک ماه به او داده می‌شود که «عملا پول آن قدر خرد شده بود که به هیچ دردی نمی‌خورد».

لاله می‌گوید : «اگر دوباره در آن وضعیت قرار بگیرم اول از همه در زمان بستن قرارداد تمامی شروطم برای کار را به‌روشنی قید می‌کنم و نمی‌گذارم که قرارداد یک چیز یک طرفه و به‌نفع کارفرما باشد و از همان اول تاکید می‌کنم که پرداخت‌ها حتما باید به‌موقع و منظم صورت بگیرد». از نظر او دست‌پایین گرفتن خویش، خود را ساده و بی‌تجربه نشان دادن٬ تن دادن به هر شرایطی در ازای رد شدن بیمه و سابقه کار  و  کنار آمدن و کار کردن با میزان کم حقوق٬ یعنی همان چیزهایی که در مصاحبه خانم‌ها زیاد دیده می‌شود، بستر مناسبی هست برای این نوع برخوردها و رفتارها.

پس از این تجربه ناموفق لاله در شرکت‌های دیگر ادامه کار می‌دهد و از همان ابتدا قرادادهای شفافی را امضا می‌کند و توقعاتش از کار را برای کارفرما روشن می‌سازد و در کمال خونسردی خاطر نشان می‌کند: «در مقابل خواسته‌های شما من هم خواسته‌های قانونی‌ای دارم که اگر اجرا نشود این قرارداد فسخ است». هر وقت از او پرسیده‌اند که چرا محیط کار قبلی را ترک کرده‌ای؟ خیلی راحت عنوان کرده است” «به دلیل پرداخت‌های نامنظم و رعایت نکردن قوانین کار» .

او  پس از آن که شرکت دوم را بعد از دو سال کار ترک می‌کند، هنگام تسویه حساب دوباره می‌شنود که مبلغ دریافتی در 4 یا 5 چک به او پرداخت می‌شود. اما لاله اکنون قانون کار را می‌داند. او می‌داند که تا زمان تسویه حساب کامل می‌تواند برگه تسویه را امضا نکند. بنابراین به کارفرما اعلام می‌کند مشکلی ندارد «اما امضا برگه تسویه حساب باشد برای آخرین چک»!! و مسلما آن‌ها که نمی خواستند چنین بستری برای شکایت فراهم شود، همه مبلغ پرداختی را در یک فقره چک به او پرداخت کردند.

لاله فکر می‌کند کمبود فرصت‌های مناسب کاری باعث شده است که افراد شرایط ناراحت‌کننده را در محیط کار تحمل کنند و دم نزنند. همچنین بسیاری از خانم‌ها از قانون کار بی‌اطلاع هستند و مرز اعمال غیرقانونی و قانونی را تشخیص نمی‌دهند. بنابراین، کارفرما به‌راحتی از این عدم آگاهی سوءاستفاده می‌کند و کسی هم اعتراضی نمی‌کند. دلیل دیگری که لاله به آن اشاره می‌کند، «تازه وارد بودن» است. لاله می‌گوید: «وقتی کسی به محیطی وارد می‌شود که قبل از او افراد زیادی آنجا بوده‌اند و کار می‌کرده‌اند ناخودآگاه در رفتارها و برخوردها به آن‌ها نگاه می‌کند، انگار که یک سری مسائل نهادینه شده و قابل تغییر نیست، اگر افرادی که قبل از من آن‌جا بودند، تفکر مردسالارانه نداشتند و می‌فهمیدند که گرفتن حقوق و درخواست آن نشانه ضعف و فقر نیست، آن‌قدر این مسئله عادی نمی‌شد». اما از نظر لاله این پایان مسئله نیست، بلکه خود زنان هم در هنگام درخواست کار حقوقی پایین‌تر از قانون کار و عرف جامعه را درخواست می‌کنند که راه را برای سوءاستفاده کارفرما باز می‌گذارد. به نظر او یک دلیلش می‌تواند این باشد که بیش‌تر زنان  به کار به شکل یک سرگرمی نگاه می‌کنند یا این که فکر می‌کنند چون پیش‌فرض مدیرعامل استخدام یک مرد است، اگر حقوق پایین‌تر درخواست کنند شانس کاری بیش‌تری خواهند داشت.

تجربه لاله به ما می‌آموزد که

  1. دانستن قوانین کار چقدر می‌تواند مفید باشد و ما را در مقابل درخواست‌های بی‌جای کارفرما مسلح می‌سازد.
  2. قرادادهای شفاف ابزارهای مفیدی برای هر دو طرف کار هستند. شاید کارفرما به‌دلیل قرار داشتن در موضع قدرت بتواند به‌راحتی اهداف خود را در مسیر کار پیش ببرد اما کارمندان و کارکنان که فاقد این موقعیت هستند به کمک قرادادهای دقیق می‌توانند حقوق خود را در جریان کار تضمین کنند.
  3. در جریان درخواست کار نباید خود را دست‌کم گرفت و تظاهر به نادانی و کم‌توقعی کرد، این روش امکان سوءاستفاده بیش‌تری برای کارفرما فراهم می‌آورد.
تجربه‌ی خود را با دیگران در میان بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *