حمایت بی‌حاشیه

بهنام ٣۴ ساله و پزشک است؛ او از فساد جنسیت‌محوری که شاهد بوده است، یاد می‌کند. در آن زمان با بهاره ٢۵ ساله که دختری ساده و مظلوم به نظر می‌رسید دوست بود. بهاره اگرچه نیاز مالی نداشت، اما به‌شدت مشتاق بود تا وارد بازار کار شود. انتظار می‌رفت برای یک فارغ‌التحصیل حسابداری شرایط کار مناسبی فراهم باشد و بهاره نیز توانست در چند جایی مشغول کار گردد اما دستمزدش از خرج رفت و آمدش کمتر بود. «فکر کنید مثلا ماهی ۲۰۰ هزار تومان برای یک لیسانس حسابداری! همان زمان هم پول خیلی کمی بود» و همین شرایط بهاره را وادار به ترک آن فضاهای کاری کرد. بهاره از این که نمی‌توانست از درسش استفاده کند واقعا رنج می‌برد. سرانجام بخت یار شد و توانست یک کار مناسب با درآمد خوب پیدا کند: «از این که بلاخره توانسته بود سر کاری برود که دوست داشت واقعا شاد بود و احساس مفید بودن می‌کرد. اما این جریان زیاد طول نکشید و خیلی زودتر از حد انتظار آن‌جا را نیز ترک کرد: «به من گفت می‌خواهم برای کارشناسی ارشد آماده بشوم و نشست به درس خواندن. من هم باور کردم. اما یک روز سر بحث را باز کرد که چیزی هست که اگر به کسی نگویم می‌ترکم از ناراحتی حتا نتوانسته‌ام به خانواده‌ام بگویم. گفت راستش را بخواهی اصلا حال و قصد خواندن ندارم. پرسیدم پس چرا از کاری که راضی بودی، آن هم بعد این همه بیکاری و آرزوی کار کردن در آمدی؟ برایم گفت که آن آقای رییس که این قدر با ملاحظه و مهربان بود از او درخواست رابطه جنسی کرده و گفته یا رابطه یا اخراج. بهاره هم پیش از آن که کار به یکی از این دو بکشد استعفا داده بود».

بهنام مبهوت و عصبانی، شاهد پریشان احوالی و افسردگی خاطر دوستش بود. دنیای پاک ذهنی و ساده‌دلانه بهاره فروپاشیده بود و امید خود را برای یافتن یک شغل امن از نظر مالی و روانی از دست داده بود. بهنام در مقابل این شرایط همزمان احساس خشم و ناتوانی می‌کرد. «می‌خواستم به زمین و زمان بپرم ولی خودم را کنترل کردم و سعی کردم آرامش کنم. چه کار دیگری از دستم بر می‌آمد؟ آن زمان کاری که سراغ نداشتم برایش. بله فقط می‌توانستم بشنوم و دلداری بدهم. نمی‌توانستم بروم محل کارش و به رییس‌ش بفهمانم نمی‌تواند هر کار که می‌خواهد بکند. وجود و مداخله مستقیم من می‌توانست برای بهاره دردسرهای بیشتری درست کند. قطعا آن رییس به خانواده‌ش خبر می‌داد که دخترتان دوست پسر دارد و برای همین از کار اخراجش کردم و آن وقت بهاره از حداقل آزادی‌هایش محروم می‌گشت».

از نظر بهنام در جامعه ایران دختر تحت تسلط خانواده‌ش قرار دارد و تنها هم می‌تواند حمایت آن‌ها را داشته باشد. وجود مردان حامی دیگر در نقش دوست در کنار زنان در بسیاری از موارد می‌تواند مایه دردسرهای بیشتر شود و شرایط را برای زنان سخت‌تر کند.اکنون بهنام با توجه به تغییر شرایطش اگر دوباره در چنین موقعیتی قرار گیرد، حتما سعی خواهد کرد از اطرافیانش که موقعیت شغلی دارند و در شبکه کاری فعال هستند، کمک بگیرد تا شغلی برای دختری که قربانی چنین موقعیتی شده پیدا کند.

همچنین او علت وجود آسیب‌ها و آزارهای جنسی در محیط کار را ناشی از وجود تفکیک جنسیتی عمیق در جامعه می‌داند که از یک سو، منجر به انتظارات بی‌جا گردیده و از یک سوی دیگر اعتماد را بین دو جنس از بین برده است. بهنام تاکید دارد که «گرچه ما مردان بسیار تحت فشارها و نیازهای جنسی هستیم اما دلیل نمی‌شود مثل حیوان رفتار کنیم و به آن زن بیچاره ستم ورزیم و از نیاز مالی یا هر چیز دیگر او سو استفاده نماییم. منظورم این است که فکر نکنید مردهای دیگر که پیشنهادات وقیحانه جنسی نمی‌دهند مثل فرشته‌اند، نه! ما مردان آدمیم نیازهای جنسی برای ما جدی است ولی قرار نیست انسانیت را زیر پا بگذاریم.» او معتقد است این وضعیتی است که نظام مردسالار به وجود آورده است که به هر دو جنس آسیب می‌زند.

مشاهده بهنام به عنوان مردی که نتوانسته است از زنی که به او احساس تعلق خاطر داشته حمایت کافی کند، نشان می‌دهد که چگونه فضای فرهنگی و ارزشی جامعه امکان‌های حمایتی را مسدود می‌کند و افراد را از مداخله مستقیم در شرایط محروم می‌سازد. نظام مردسالاری همزمان که بهره‌کشی از زنان را در عرصه عمومی جایز می‌داند، با توسل به نظام ارزشی دست و پاگیر مانع از حمایت سایر مردان حامی که در موقعیتی غیر از نقش‌های پذیرفته خانوادگی قرار دارند، می‌شود. اغلب این افراد با ترس از انگ یا تبعات جدی‌ای که برای زنان به‌بار خواهد آمد مجبور می‌شوند در حاشیه بمانند.

همچنین در شرایطی که شواهدی در دست نیست که نشان دهد فرد در محیط کار تحت آزار جنسی یا اجبار به رابطه جنسی است، ظاهرا بهترین کار ترک موقعیت و قرار نگرفتن در معرض خطر است. چرا که هیچ ابزاری برای نشان دادن پیشنهادات بی‌شرمانه به افراد وجود ندارد و اظهارات افراد در حد ادعا باقی می‌ماند و خلا قانون در این مورد بارز است. بنابراین به نظر می‌رسد در شرایطی که فرد امکان مقابله با آزارهای جنسی در محیط کار را ندارد خود را در معرض چنین اموری قرار ندهند. فراهم آوردن شواهدی مانند ضبط صدا، فیلم گرفتن از موقعیت، پیامک‌های دریافتی و یا شاهد گرفتن سایرین که چون معمولا این پیشنهادات به شکل مخفیانه صورت می‌گیرد مورد آخر چندان عملی نیست، بیشترین نقشی که می‌توانند ایفا کنند در حد ابزار تهدید در مقابل فرد آزاردهنده است.

مسلما این مباحث در شرکت‌های خصوصی که نظارتی بر آن نیست قابل بحث است و گر نه در مراکز دولتی می‌توان به حراست امید بست و با وجود همه انتقادات از عملکرد این نهاد در مراکز دولتی نباید نقش این نهاد را در کاهش فسادهای جنسی از سوی بالادستان نادیده گرفتن و باید با مراجعه و شکایت به آن‌ها انتظارات خود را مطرح نمود.

تجربه‌ی خود را با دیگران در میان بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *