در تنگنای شکاف

معصومه ۲۶ سال سن دارد. فقر خانوادگی‌اش او را وادار کرده از کودکی کار کند؛ از خرده‌کاری گرفته تا مدیریت داخلی شرکت‌. برای معصومه ورود به دانشگاه یک آرزو بود. او تنها کسی است که در خانواده‌اش موفق شده به دانشگاه وارد شود و اکنون زیر بار بدهی ۳۰۰ میلیون تومانی و بیماری که سراغش آمده، فرسوده و نگران آینده است!

زندگی سخت، به معصومه آموخته بود که تنها خودش مسئول موفقیتش است و نمی‌تواند به پیشتوانه خانواده‌ش دل ببند. او با دشواری وارد دانشگاه شد و هزینه‌های تحصیل را هر گونه که بود تامین کرد. در شرکت‌های مختلف به عنوان منشی کار کرد تا درنهایت وارد شرکت مجهول‌الهویه شد که در امور مختلف خودرو دخیل بود. بعد از مدتی توانست از سمت منشی به مدیر داخلی شرکت ارتقا باید. حقوق ماهیانه دومیلیون تومانی برای او یک دست‌آورد مهم بود اما این پولی نبود که به او پرداخت شود. معصومه با ارتباط خوبی که با مدیر عامل شرکت پیدا کرده بود توانسته بود هم خود را از نظر موقعیت ارتقا دهد و هم حقوق قابل ملاحظه‌ای را در فیش حقوقی‌ش ثبت کند. مدیر عاملِ متاهل که فاصله سنی ۲۰ ساله با معصومه داشت به او ابراز علاقه کرده بود: «می‌دانستم زن دارد،‌ بچه دارد اما به من محبت می‌کرد. کارم را ارتقا داده بود. حقوقم به ماهی دو میلیون تومان رسیده بود البته این پول را به من نمی‌داد. او به هیچ کس در شرکت پول نمی‌داد و من را جلو می‌انداخت که سایر کارکنان را قانع کنم که به‌زودی حقوقشان پرداخت خواهد شد. اما قضیه من فرق داشت. به من گفته بود اگر ماهی دومیلیون بهت بدهم تو خرجش می‌کنی. من این پول را پیش خودم پس‌انداز می‌کنم و آخرش به عنوان کادو یک چیزی هم رویش می‌گذارم و برایت پراید می‌خرم. راستش را بخواهید با وجود برادر معتادم که همه پول‌های من و مادرم را می‌گیرد و با وجود پدر از کار افتاده‌ام که توانایی مقابله با او و حمایت از ما را ندارد، این حرف مدیرعامل منطقی بود. من هم تمایلی نداشتم که پولم دود شود. همیشه وعده می‌داد که از تو حمایت می‌کنم. با همین شیرین‌زبانی‌هایش محبت من را جذب کرده بود؛ تا آن جا که من را وادار می‌کرد چک‌های شرکت را امضا کنم. من مریض بودم و باید دنبال درمانم می‌رفتم اما پول نداشتم. قضیه بیمه را پشت‌گوش می‌انداخت و هر بار یک بهانه‌ای می‌آورد و من هم خام می‌شدم. تا این که یک روز آقا نیامد. روز بعد هم نیامد. تمام هفته را نیامد و کسی نمی‌دانست کجاست. کسی از او آدرسی نداشت. کارکنان شرکت که بسیار نگران بودند پیگری کردند و متوجه شدند شرکتی که در آن کار می‌کنند فاقد ثبت رسمی است! درواقع، شعبه مرکزی شرکت بدون آن که این شعبه شهرستان را ثبت قانونی کند‌، راه‌اندازی کرده بود این مسئله مطرح شد که حالا دستمان به کجا بند باشد!؟ زمزمه آن شد که مردک کلاهبردار است. انقدر او را باور داشتم که محال می‌دیدم کلاه کسی را برداشته باشد. حتا اگر کلاه بقیه را برداشته، نمی‌توانست با من این کار را کرده باشد. یک هفته گذشته بود که با من از شماره ناشناسی تماس گرفت. از من قول گرفت که به کسی نگویم. کمی خرده‌کاری مانده بود که باید کسی برایش انجام می‌داد. چه کسی بهتر از من!؟ کارها را برایش پیش بردم، منِ ساده جلو افتادم و از او حمایت کردم. نمی‌فهمیدم که هنوز درحال بازی خوردنم. تا این که آن شماره ناشناس هم دیگر قطع شد. یک باره به خودم آمدم و دیدم ۳۰۰ میلیون تومان چک را امضا کرده‌ام، برای کسی که کلاهبردار بوده است».

معصومه معتقد است آقای رییس همیشه از زنانی که برایش کار می‌کردند سوءاستفاده می‌کرد. این را می‌توان در مقایسه با همکاران مردی که در آن محیط کار می‌کردند دید: «در کنار من یک مرد دیگر در شرکت بود که وظایف مشابه من را داشت، اما با او از درمحبت و عشق وارد نمی‌شد و او را این طور به بازی نمی‌گرفت. او مجبور نبود صبحانه و نهار و شام آقا را فراهم آورد، ‌هر روز برایش نان تازه بگیرد، لباس پوشیدنش باب میل آقای رییس تغییر کند. درحالی که بدون آن که بفهمم اینها به من تحمیل می‌شد. لباس پوشیدنم را به خاطر این مرد تغییر دادم. برای این مرد از یک دختر جین‌پوشِ آرایش‌کرده با لباس‌های رنگارنگ به یک زن شلوار پاریچه‌ای‌پوش، بدون آرایش و با موهای پوشیده تبدیل شدم. اگه رژ می‌زدم توبیخ می‌شدم. هیچ چکی توسط همکار مرد من امضا نشد. این موضوع الان برای من روشن شده است. یادم است یک روز منشی قبلی شرکت به دفتر آمد و با او داد و بیداد کرد که پولش را بدهد من را انداخت جلو که آن زن را بیرون کنم. بعدها فهیدم که او مشخصا پول زنانی که با او کار می‌کردند را بالا می‌کشید و برای بعضی از آنها از در عشق و محبت وارد می‌شد و سوءاستفاده کرد».

معصومه علت این ماجرا را اعتماد بی‌اساس‌ش به مردی می‌دانست که تصور می‌کرد ناجی زندگی سخت اوست درحالی که او با آسودگی از معصومه سوءاستفاده کرده بود: «شاید اگر از پشتوانه خانوادگی بهره‌مند بودم و انقدر بی‌پولی نکشیده بودم این طور در دام این کلاهبردار نمی‌افتادم». معصومه اشاره می‌کند که شرایط عاطفی در خانواده‌اش بسیار بحرانی بوده است. از کودکی محبتی در خانواده ندیده و با وجود اعتیاد برادرش اوضاع بدتر هم شده است و این روزنه نفوذ آقای رییس به او بوده است: «بدجوری بهش دل‌بستگی داشتم. با این که جلو جمع همیشه تحقیرم می‌کرد اما بعد بهم محبت می‌کرد. نمی‌توانستم بهش نه بگم. شیفته‌ش بودم و برای حفظ ارتباطمان حاضر بودم هر کاری بکنم.» هم‌چنین او می‌گوید که اولین باری بود که به‌جای منشی‌گری و کارهای خردوریز، یک مسئولیت بزرگ را به‌عهده گرفته است و حد و حدود کارش را به خوبی نمی‌دانسته و این هم اسباب سوءاستفاده رییس را فراهم می‌کرده است.

بزرگترین مساله معصومه در حال حاضر بدهی کلانی است که ناآگاهانه خود را به آن متعهد کرده است. او نمی‌داند چگونه می‌تواند این قرض را بدهد و حتا آن‌قدر پول ندارد که به یک وکیل مراجعه کند. خوش‌بختانه، بعضی از طلبکارها متوجه جریان سوءاستفاده‌ای که از معصومه شده است، هستند و باور ندارند که یک دختر ۲۶ بتواند بدهی آن‌ها را پرداخت کنند و تصمیم ندارد که او را به زندان بفرستند. با این حال، این شوک موجب شده که معصومه به ضعف اعصاب مبتلا شود و دارو مصرف کند. بیماری قبلی‌اش پیشرفت کرده و در حال حاضر عفونت همه بدنش را فراگرفته و امکان دارد کلیه‌هایش را از دست بدهد.

معصومه با وجود سن کم،‌ فقر مالی،‌ بیماری شدید و بدهی کلانی که بر دوش دارد، هنوز بسیار توانمند است. در جایی که کار می‌کند همه باور دارند که او بازاریاب فوق‌العاده‌ای است و توانایی اقناع دیگران را به‌خوبی دارد و بخشی از موفقیت شرکت به خاطر اوست. او راهکار فعلی را در این دیده است که در شرکت باقی بماند و برای مدیر عامل جدیدی که از سوی شعبه مرکزی تعیین شده کار کند تا بتواند هم اعتماد طلب‌کاران را جلب کند و هم بدهی‌های خود را تا جایی که ‌می‌تواند پرداخت کند. او هنوز امید دارد حقوق معوقه‌ش را از شعبه اصلی وصول نماید.

معصومه گمان می‌کند گرچه این ماجرا ضربه بزرگی به زندگی او زده است و نمی‌داند می‌تواند خودش را جمع‌و جور کند یا نه،‌ اما درس بزرگی به او نیز داده است. او می‌داند دیگر تحت تاثیر محبت دیگران به‌راحتی قرار نخواهد گرفت یا حداقل در تعهد مالی با آن‌ها نخواد بود. به گفته خودش: «این ماجرا من را گرگ‌تر کرد»!

تجربه معصومه حاوی نکاتی فراوانی از فساد جنسیت‌محوری است که به زنان در فضای کار تحمیل می‌شود. اولین کلیشه‌ای که با داستان معصومه به چالش کشیده می‌شود این باور است که «بسیاری از زنان با استفاده از زنانگی خود و نه شایستگی‌شان در فضای کاری ارتقا می‌یابند». داستان معصومه نشان می‌دهد این تصور کلیشه‌ای بیش نیست و نمی‌تواند تصویر درستی از واقعیت باشد. بدین معنا که گرچه زنانی هستند که از زنانگی خود برای ارتقا استفاده می‌کنند اما شکست این روش بیشتر از پیروزی آن است و چندان اعتباری به آن نیست و نمی‌تواند معرف واقعیت باشد. بلکه شاید بتوان این روایت را برعکس کرد و گفت: «بسیاری از زنان شایسته در محیط کار به واسطه زن بودن خود قربانی می‌شوند». شکی نیست که معصومه جاه‌طلبانه وارد ارتباطی ناسالم برای آینده بهتر خود شده است اما در عین حال، خود اولین قربانی این رابطه است و متاسفانه هزینه‌ای که بابت آن پرداخت می‌کند بیش‌تر از خطایی است که از او سرزده.

این تجربه بار دیگر نشان می‌دهد که فساد جنسیت‌محور معمولا تک بعدی نیست و اغلب طیف متنوعی از سوءاستفاده‌ها را همزمان دربر می‌گیرد که در داستان معصومه شامل سوءاستفاده جنسی، کنترل پوشش، درخواست‌های غیرمتعارف که در امتداد نقش‌های سنتی زنانه است (تهیه صبحانه و نهار و شام)، بهره‌کشی مالی، و نهایتا کلاه‌برداری است. خلا عاطفی معصومه در زندگی‌اش، فقر و ندانستن حقوق و وظایف سمتی که برعهده گرفته او را در مواجهه با این تجربه بسیار شکننده و آسیب‌پذیر کرده بود. از سوی دیگر، کارفرمای کلاهبردار،‌ با استفاده از تکنیک «تخریب جلو جمع و محبت کردن در خفا»، معصومه را از نظر روانی هر چه بیشتر شیفته خود می‌کرده است.

با این حال، از نظر حقوقی وضعیت معصومه در حال حاضر بسیار پیچده است و نیاز به مشاور حقوقی یک وکیل دارد تا بتواند خود را از این گرفتاری نجات دهد.

در نهایت باید گفت، این تجربه به ما می‌آموزد اتکا به کلیشه‌ها و استفاده از زنانگی در جهت ارتقا،‌ فرمولی نیست که همیشه در واقعیت جواب دهد؛ بر عکس چه بسا که با شکست همراه باشد. همچنین باید پیش از برعهده گرفتن سمت‌ها در محیط کار، حیطه حقوق و مسئولیت‌های خود را بدانیم. امضا کردن هر چکی مسئولیت مالی آن را متوجه ما می‌کند حتا اگر به شخص دیگری تعلق داشته باشد. سعی کنیم تنها در چهارچوب قرارداد کاری‌مان عمل کنیم و خدمات اضافه ندهیم. فراموش نکنیم کسانی که قبلا از دیگران سوءاستفاده کرده‌اند می‌توانند به‌راحتی از ما نیز سوءاستفاده کنند.

تجربه‌ی خود را با دیگران در میان بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *