دست‌های خواهرانه

 

مینوی ۲۹ ساله، ۲۳ سالگی خود را به یاد می‌آورد که تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده بود و به منظور پیدا کردن شغلی در تهران، از یکی از موسسات معتبر مدرک حسابداری گرفت و برای مصاحبه به جاهای مختلفی رفت. او در نهایت توانست در یک شرکت بازرگانی به‌عنوان کمک حسابدار شرکت مشغول به‌کار شود. روند کار در شرکت به این صورت بود که بعد از ۳ ماه کار آزمایشی قرارداد بسته می‌شد و برای بیمه‌ی کارمند اقدام می‌کردند؛ دریافت اولین حقوق هم بعد از ۳ ماه صورت می‌گرفت. حسابدار اصلی شرکت خانمی بود دارای مدرک فوق لیسانس حسابداری و ۸ سال سابقه کاری که دو سه سالی در این شرکت کار کرده بود. مینو او را زنی بسیار سخت‌کوش و فعال می‌یابد که « اغراق نیست اگر بگویم تمام شرکت مدیون کارهای ایشان بود». مینو به‌عنوان همکار حساب‌دار در شرکت استخدام شد و قرار شد تا وقتی به شرایط شرکت مسلط شود این خانم مشاور او باشد. بعد از یک هفته کار، مینو متوجه تغییر رفتار مدیر شرکت که مردی میانسال بود، گردید. از طریق همکارهای شرکت هم فهمید مدیر رفتارش با خانم حسابدار به شکل منفی تغییر کرده است. انگار ورود مینو باعث شده بود تنشی بین حسابدار و مدیر پیش بیاد. یک روز مدیر مینو را صدا کرد و از او سوالات شخصی پرسید مثل اینکه آیا ازدواج کرده است یا نه، کجا و با کی زندگی می‌کند و در آخر شروع کرد به بد و بیراه گفتن درمورد خانم حسابدار و تهمت‌های دزدی و دغل بازی زدن.سپس مدیر از مینو خواست که سعی کند هرچه زودتر کارهای حسابداری شرکت را یاد بگیرد تا در اولین فرصت جایگزین وی شود و البته با وعده‌ی افزایش حقوق، خرید موبایل پیشرفته و امتیازهای دیگر! مینو همان موقع از لحن حرف زدن و طرز رفتار مدیر متوجه می‌شود که داستان از چه قرار است.

مینو گمان می‌برد که مدیر بعد از شنیدن اینکه او مجرد است و در تهران به دور از خانواده زندگی می‌کند، تصمیم گرفته بود حسابدار اصلی شرکت را اخراج کند و از مزایای حسابدار جدید بهره بگیرد. از سوی دیگر هم شاهد رفتارهای مغرضانه‌ی مدیر با حسابدار بود که به‌شدت باعث بهم ریختن مینو شده بود. مینو تنها چند روزی این وضعیت را تحمل کرد و درنهایت به خانم حسابدار گفت بعد از کار بماند تا با هم به خانه بروند. در طول مسیر اتفاقاتی که افتاده بود را با هم مرور کردند و مینو کل آن‌چه را مدیر گفته بود تعریف کرد. متاسفانه خانم حسابدار فکر کرده بود که مینو هم در این تغییر رفتارهای مدیر نقش داشته است. هر دو زن جوان تصمیم می‌گیرند به دنبال جای دیگری برای کار بگردند و به محض پیداکردن جایگزین، شرکت را ترک کنند.

خوشبختانه خانم حساب‌دار در اولین مراجعه پذیرفته شد. مینو هم توانست بعد از مدتی در یک دفتر وکالت نه به‌عنوان حسابدار بلکه به‌عنوان منشی استخدام شود. این قضیه مصادف بود با سپری شدن یک ماه از حضور مینو در شرکت و وقتی خانم حسابدار حقوق ماهانه‌اش را دریافت کرد نه مینو و نه حسابدار هیچ‌یک به شرکت باز نگشتند. مینو بعدها از همکاران خود شنید که رفتن بی اطلاع آن‌ها سبب ضرر مالی و کاری به شرکت شده است. او شرکت را بدون گرفتن یک ریال، بعد از یک ماه کار، فقط به خاطر آن‌چه به آن اعتقاد داشت ترک کرده بود. با وجود آن که از لحاظ مالی و روحی دچار ضرر شده است مینو باور دارد که در بازگشتی دوباره به آن موقعیت همان کار را خواهد کرد شاید کمی زیرکانه‌تر. او می‌گوید:‌«دو هفته نقش بازی کردن برای عملی شدن نقشه از بدترین روزهایی است که می‌توانم در یادداشت‌های روزانه‌ام پیدا کنم. نقش یک دختر خوشحال و راضی از آن‌چه قرار است در آینده رخ دهد، سکوت و بی‌تفاوتی در برابر آنچه به همکارم می‌گذشت و بله چشم گفتن به مدیری که رویایی یک پیروزی مردانه را در سر داشت، زخم‌هایی بر وجودم جا گذاشت که مرا بیش از پیش به آنچه در اطرافم بر من و هم جنسانم می‌گذرد حساس‌تر کرد».

تجربه مینو یک راهکار متمایز را پیش‌روی ما می‌گذارد. این که چگونه زنان می‌توانند در محیط‌های تبعیض‌آمیز کاری حامی یک‌دیگر باشند و منافع هم‌دیگر را تضمین کنند. هم‌چنین ترک به‌موقع محیط‌های ناامن دیگر راهکار مناسب است که پیشنهاد می‌شود. چرا که دیر یا زود محیط ناامن ما را وادار به ترک موقعیت خواهد کرد پس چه بهتر پیش‌ از آن‌که هزینه‌های روحی و مالی و یا جسمانی بیش‌تری را پرداخت کنیم در زمان مناسب خود را از آسیب رها کنیم. متاسفانه در قانون وضعیت‌هایی که شما به عنوان یک کارمند بتوانید حقوق خود را در این شرایط احقاق کنید وجود ندارد و نمی‌توان به‌راحتی چیزی را اثبات نمود. بنابراین هوشیاری و شناخت هنجارهایی محیط کاری هنوز می‌تواند برگه برنده‌ای در دست افراد باشد.

تجربه‌ی خود را با دیگران در میان بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *