رنج خاموش

زینب ۳۰ ساله و دیپلمه است. او که در دوران نوجوانی با از دست دادن پدر و مادر خود حمایت‌های مالی و عاطفی‌اش را نیز از دست داد، مجبور به ازدواج در سن پایین گشت. گرچه در ابتدا به‌نظر می‌رسید روزگار خوشی را آغاز خواهد کرد اما خودنمایی هرچه بیش‌تر مشکلات مالی، او را ترغیب به کار کردن نمود. با این حال، با وقوع سلسله‌ رویدادهای که از نمونه‌های بارز فساد جنسیت‌محور است، زینب مجبور به ترک محیط کار به مدت ۱۰ سال گشت.

او ۲۲ سال داشت که توانست به‌عنوان منشی وارد یک شرکت خصوصی شود. در آن زمان زینب هیچ آشنایی با کامپیوتر نداشت، بنابراین، مدیرعامل شرکت تصمیم می‌گیرد بعد از پایان کار کمی به او کامپیوتر و حسابداری آموزش دهد. به‌تدریج در جریان این آموزش‌ها مدیرعامل تلاش می‌کند به او نزدیک شود: «بعد از کار با مدیرعامل هر دو با هم می‌‌نشستیم پشت سیستم او به من آموزش می‌داد. در جریان کار این آقا هی صندلی‌ش را نزدیک من می‌آورد و پایش را به پای من می‌مالید و گاهی هم می‌چسباند. و تنها کاری که من می‌کردم جابه‌جا کردن صندلیم بود که تاثیری هم روی رفتار او نداشت». بعدها که مدیرعامل ازدواج کرد، زینب با خود فکر می‌کرد که دیگر از دست آزارهای او راحت شده است اما گویا ماجرا این آزارها وارد مرحله جدید می‌شود: «با آن که ازدواج کرده بود و من خیالم راحت شده بود که دیگر به من کاری ندارد، یک روز سر بحث را باز کرد که زن من خیلی شکاک و احمق است و فکر می‌کند اگر من یک دختر مجرد استخدام کنم حتما او من را از راه به‌درمی‌کند. درحالی که نمی‌داند ارتباط برقرار کردن با زنان متاهل راحت‌تر و بی‌دردسرتر است! و بعد یک روز رسما به من گفت کاش زودتر دیده ‌بودمت. چقدر تو خوبی و زن مثل تو کم پیدا می‌شود. اما این همه ماجرا نبود. در عین حال که با این حرف‌ها من را معذب می‌کرد،‌ از طرف دیگر هم همه‌ش غر و سرکوفت می‌زد. مدام به من می‌گفت: تو خنگی، تو هیچی نمی‌فهمی، زن خنگ!»

زینب در برابر این گفته‌ها راهکاری جز سکوت ندارد: «راستش را بخواهید این حرف‌ها من را اذیت می‌کرد اما نمی‌توانستم اعتراض کنم. تصور می‌کردم او رییس من است و من در مقابل او ضعیف‌تر از آن هستم که اعتراضی بکنم. در واقع اصلا برای خودم این حق را قایل نبودم که حرفی بزنم. اگر من را تحقیر می‌کرد حتما حق داشت، اگر حرف‌های آن‌طوری هم می‌زد به‌روی خودم نمی‌آوردم و سعی می‌کردم نشنیده بگیرم». زینب درباره آزارهایی که از طرف کارفرما متحمل می‌شد با کسی صحبت نمی‌کرد و تصور می‌نمود اگر در این باره حرف بزند مورد قضاوت دیگران قرار خواهد گرفت مخصوصا که یک زن متاهل بود و این ماجرا می‌توانست زندگی خانوادگی‌اش را تهدید کند.

تحقیرها و آزارهای کلامی و جنسی در محیط کار ادامه می‌یابد تا آن که یک روز در اثر یک اشتباه‌ی زینب، مدیرعامل شروع به فحاشی و پرخاشگری می‌کند و این کار تا جایی ادامه می‌یابد که زینب دچار شک عصبی می‌شود، از شدت فشار وارده دندان‌هایش قفل می‌گردد و شروع به لرزیدن می‌کند. این بحران به سمتی می‌رود که همکاران مجبور می‌شوند او را به خانه‌ش ببرند. از آن روز به بعد زینب با خود عهد می‌بندد تنها در جایی کار کند که محیط کاملا زنانه باشد. بنابراین علی‌رغم فشار مالی‌، ده سال طول می‌کشد تا بتواند جایی را پیدا کند که با مدیریت یک زن همراه است و همه کارکنان را زنان تشکیل دهند. در حال حاضر، او در سازمانی با همین مشخصات به‌عنوان منشی مشغول به کار است.

زینب دلیل وقوع ماجرای فوق را «سودجویی» و «ضعیف‌کُشی» کارفرمای سابق خود می‌داند. او هم‌چنین قبول دارد که باید زودتر از آن که کار به آن تنش بحرانی کشیده شود نسبت به کارفرما اعتراض می‌کرد: «در اذیت بودم اما توان اعتراض کردن را نداشتم. من یاد گرفته بودم که در مقابل مشکلات سکوت کنم. زندگی با من بی‌رحم بود و شرایط سختی را گذرانده بودم. پدرم در نوجوانی فوت کرده بود و مادرم در مقابل چشمانم از دنیا رفته بود. همیشه ترس از دست دادن کارم را داشتم. درحالی که آخرش به بدترین شکل ممکن آن را از دست دادم». البته زینب معتقد است اگر دوباره آن فشارها شروع شود حتا اگر نتواند اعتراض کند، مسلما در آن فضا کار نخواهد کرد و به‌سرعت محیط را ترک می‌کند تا تجربه تلخش بار دیگر تکرار نشود.

زینب تحمل ۱۰ سال بیکاری و دست‌و پنجه نرم کردن با فشار بی‌پولی و سرزنش اطرافیانش را که او را متهم به «مفت‌خوری» می‌کردند از بزرگترین مشکلات خود در ده سال گذشته می‌داند.

تجربه آموزنده زینب نشان‌ می‌دهد که چگونه قربانیان فساد جنسیت‌محور از ترس قضاوت شدن، شرایط نابه‌سامان را تحمل می‌کنند و توانایی ابراز تجربه و رنج خود را ندارند. هم‌چنین، این امر نیز بارز می‌گردد که قربانیان فساد جنسیت‌محور به‌جای دریافت همدلی، گاه مورد قضاوت اطرافیان خود هستند. بنابراین به‌شدت نیاز داریم که از یک سو دست به کار فرهنگی برای ترویج رفتارهای هم‌دلانه بزنیم و از سوی دیگر سازمان‌ها و نهادهایی را برای آموزش و حمایت از قربانیان فساد جنسیت‌محور ایجاد کنیم. متاسفانه تروماهای سختی که در زندگی گذرانده‌ایم می‌تواند ما را تبدیل به افراد منفعلی کند که نتوانیم در مقابل شرایط تحقیرآمیز دست به اعتراض زنیم. از این رو، ضرورت نهاد مذکور بار دیگر خود را نشان می‌دهد. همچنین، خودباوری و شناختن حقوق خود در محیط کار نیز می‌تواند در توانمند کردن زنان برای مقابله با شرایط ناخواسته بسیار موثر باشد.

نکته دیگر که در تجربه زینت به چشم می‌خورد و منحصر به این تجربه نیست چند بعدی بودن فساد جنسیت‌محور است؛ آن‌چه که می‌تواند جنبه‌های مالی،‌ جنسی و روانی داشته باشد. هرگز نباید خود را در در معرض تحقیر کارفرما قرار دهیم. کارفرما می‌تواند از کار ما راضی نباشد اما این حق را ندارد که ما را مورد تحقیر، توهین و فحاشی قرار دهد. در برخی موارد اگر شما مورد فحاشی کارفرما قرار گرفتید می‌توانید علیه او شکایت کنید که البته نیاز به داشتن شاهد است و به‌نظر نمی‌رسد این کار آسانی باشد که شما بتوانید همکاران‌تان را در این امر همراه خود کنید. گرچه از نظر حقوقی استفاده از صدای ضبط شده سندیت قانونی ندارد،‌ اما دست خود را از این امکان کوتاه نکنید و آزارهای جنسی و تحقیرهای کلامی را ضبط کنید.

تجربه‌ی خود را با دیگران در میان بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *