شکستن سکوت

کیمیا ۳۲ ساله دکترای حقوق دارد و به‌عنوان وکیل و مشاوره حقوقی در یک موسسه علمی فعال بوده است. او وضعیت کاری خود را این طور تعریف می‌کند که به عنوان یک وکیل چندان رابطه رییس مرئوسی وجود ندارد و بنابراین عملا شرایطی پیش‌ نمی‌آید که کسی بخواهد در موضع قدرت از او سوءاستفاده کند. همچنین در دوره‌ای که به‌عنوان مشاور حقوقی آن موسسه کار می‌کرد، رییس او که یک فرد دانشگاهی بود، رفتار محترمانه و حرفه‌ای داشته است. آن‌زمان، گرچه همه همکاران او مرد بودند، در محیط کار از سوی همه احترام می‌دید و موسسه نیز حقوق او را به همان اندازه همکاران و به‌موقع پرداخت می‌کرده است. اما تجربه فساد جنسیت‌محور کیمیا به زمانی بر می‌گردد که به‌عنوان کارآموز دوره وکالت مشغول به کار بود. کیمیا می‌گوید که «در این‌جا کارآموز حالت پایین‌تری از وکیل دارد البته از دید دادگاه‌ها و قضات. درحالی که در اصل نباید این طور باشد. من از آن دوران خاطرات آزاردهنده‌ای دارم».
کیمیا به یاد دارد که یک بار برای تهیه گزارش کارآموزی‌اش وارد دادگاه کیفری شده بود: «رویه کار به این شکل است که معمولا کار‌آموز می‌نشیند رو یکی از صندلی‌های عقب بین حضار یا ارباب رجوع‌ها. قاضی هم کاری به کارآموز ندارد و فقط آخر دادگاه برگه کارآموز را امضا می‌کند که یعنی این فرد حضور داشته است. منتها این بار جناب قاضی با اصرار به من می‌گفت: نه خانوم وکیل چرا بشینید عقب!؟ بیاین اینجا کنار من. میز هست و راحت می‌نویسید! ما زن‌ها تا طرف دهان باز کند می‌فهمیم چه جور آدمی است. اصلا از نگاه‌های مردها می‌فهمیم و من اصلا از این آدم خوشم نمی‌آمد و نمی‌توانستم اعتماد کنم. یکی دوبار گفتم نه ممنون راحتم، ولی آن‌قدر اصرار کرد که مجبور شدم. خلاصه تا شروع جلسه کل اطلاعات شخصی من را پرسید. بعد هم یک پرونده‌ای همین‌طوری از رو میزش برداشت که یادم نیست موضوعش لواط بود یا زنا. گرچه ما حقوقی‌ها در این موارد راحتیم اما این آقای قاضی بر جزئیات خاص پرونده تاکید داشت، نوعی تاکید و سوال پرسیدنی که حرفه‌ای نیست و شما کاملا متوجه می‌شوید که پرونده بهانه است؛ سوالات گاه توهین‌آمیز و بی‌ربط که با آن نگاه هیز همراه می‌شد! خلاصه، من بر خلاف همیشه که می‌نشستم و چند ساعتی می‌نوشتم و پرونده را می‌دیدم، در این دادگاه تا جلسه تمام شد بلند شدم و گفتم بعدا می‌آیم می‌نویسم و او هم امضا نکرد. گفت هر وقت آمدی و نوشتی من امضا می‌کنم! من هم برنگشتم هیچ وقت. از خیر آن روز و آن گزارش گذشتم و دیگر پایم را در آن شعبه نگذاشتم».
کیمیا از امثال این داستان‌ها زیاد دارد. در همان دوره‌ها در یک دادگاه کیفری دیگر قبل از شروع جلسه قاضی و وکیل یک پرونده مشغول صحبت بودند. کیمیا ترجیح می‌داد بیرون منتظر بماند تا جلسه شروع شود اما قاضی اصرار می‌کرد که او بیاید در داخل بنشیند. موضوع بحث این بود که پزشک باید در حیطه‌ی عرف با مریض‌ش رفتار کند. اما به زعم کیمیا «جناب قاضی گویا از این که جلو من با آقای وکیل از یک سری اصطلاحات زننده و نامناسب استفاده کند،‌ لذت می‌برد. رو به آقای وکیل و با نگاهی به من می‌گفت: بله شما به عنوان پزشک باید مریضت را درمان کنی و به این کار بپردازی نه اینکه حالا باسنشو هم مالش بدی! شما ببنید که این ادبیات چقدر کثیف است و شایسته یک قاضی نیست! من هم فقط منتظر بودم جلسه شروع شود. یا یادم نیست شاید هم به بهانه‌ای گفتم یه لحظه بیرون کار دارم و رفتم».
کیمیا معقتد است که دلیل اصلی این رفتارها و آزارهای روانی علیه زنان در محیط کار به این باز می‌گردد که جامعه‌ی ما از لحاظ اخلاقی به شدت افت کرده است. او که اکنون در اروپا زندگی می‌کند رفتار مردان ایرانی و به‌طور کلی خاورمیانه‌ای را با رفتار مردان جوامع غربی مقایسه می‌کند و باور دارد که «در فرهنگ کشورهای ایرانی و عربی و ترک احترام به زن آموخته نمی‌شود و یا آموزه‌هایی در فرهنگ ما هست که نگاه به زن را بسیار جنسی می‌کند. درحالی که در فرهنگ غربی شما با این نگاه زننده در فضای کاری مواجه نیستید».
همچنین از نظر کیمیا نهاد پاک و سالم نظارتی در بالادست این افراد نیست یا این که کسی آن را جدی نمی‌گیرد. متاسفانه این مسئله در تمام سیستم دیده می‌شود و تعداد این افراد کم نیست بلکه گویا اکثریت جامعه واقعا رو به انحطاط رفتند. کیمیا به یاد می‌آورد که «از بعضی همکارها هم آن موقع‌ها می‌شنیدم که تقصیر بعضی وکیلای زن هم هست. برای پیش بردن پرونده‌شان حاضرند هر کاری بکنند و پا هم بدهند. خب این هم بی‌تاثیر نیست. طرف با خودش فکر می‌کند امتحان کنیم شاید این هم جزو پادهنده‌ها بود!» او با شناختی که از سیستم قضایی دارد می‌گوید «الان این قدر سیستم فاسد است که اگر وکیل مرد باشد باید رشوه بدهد تا کارش راه بیافتد و اگر زن باشد باید پا بدهد. این سوءاستفاده‌ی سیستم از وضعیت برترش است. به عبارتی انجام کار را وظیفه‌ی خودش نمی‌داند. احتمالا این مسئله به‌خاطر  ضعف یا جدی نگرفتن سیستم نظارتی و مجازات متخلفان است».
کیمیا برای مقابله با شرایط این‌چنین و آزارهای روانی جنسی در محیط کار معمولا با طرح بهانه‌هایی موقعیت را دور می‌زده است و سعی‌می‌کرده تا فضا را ترک کند. اما واقف است که «این پاک کردن صورت مساله است و راه حل نیست. چراکه اگر وکیل باشی و پرونده داشته باشی سیستم پرونده را می‌فرستد به یک شعبه و تو هم باید بروی ». ولی هم‌چنان فکر می‌کند که اگر دوباره در چنین موقعیت‌هایی قرار بگیرد نمی‌‌داند می‌تواند چیزی را تغییر دهند یا نه «چون من به‌اندازه کافی آدم جدی و خشنی بودم و باز هم در معرض این رفتارها قرار می‌گرفتم و ضمنا هیچ تضمینی هم نیست که امثال این افراد واقعا سر همین مسائل کارت را با مشکل مواجه نکنند».
البته کیمیا اشاره می‌کند که در شرایطی می‌شود به حفاظت و نظارت اطلاعات یا چنین نهادهایی در دادگستری شکایت کرد. او کسانی را می‌شناسد که با مراجع و پیگیری توانسته‌اند بازپرس یا قاضی فاسد را در دادگاه عالی انتظامی قضات به محاکمه بکشانند. گرچه این گزارش‌ها و پرونده‌ها بی‌سروصدا پیگیری می‌شود اما گویا به نتیجه می‌رسد. بنابراین کیمیا فکر می‌کند اگر کسانی که با آزار جنسی شدید و دارای شواهد اگر  شکایت کنند می‌تواند موثر باشد. «اگر تعداد کسایی که معترض‌اند بیش‌تر از تعداد آدم‌های فاسد باشد، بلاخره جواب می‌دهد. اگه فاسدها بیشتر باشند که هیچ! اما اگر خوب‌ها بیشترند و سکوت می‌کنند و با این سکوت باعث نشر فساد می‌شوند این اشتباه است. کسانی که دم از امر به معروف می‌زنند همین امر به معروف واقعی است. من در این‌جا (اروپا) خیلی بیشتر امر به معروف می‌بینم. این‌ها واقعا اهمیت می‌دهند که فساد رخنه نکند».
تجربه‌ی کیمیا نشان می‌دهد که حداقل دو راهکار در سطح فردی برای مقابله با آزارهای فسادآمیز وجود دارد. در مرحله اول تلاش برای فاصله گرفتن از فرد فاسد و در مرحله دوم پیگیری قانونی رفتار فسادآمیز این افراد. در بیشتر سازمان‌ها و نهادهای رسمی از جمله ارگان‌های دولتی یا حکومتی نهادهای نظارتی مرجع وجود دارد که می‌تواند از افراد حمایت کند. بنابراین پیش‌نهاد می‌شود که زمانی که وارد یک فضای کاری جدید می‌شویم این نهادها را بشناسیم. هم‌چنین از کسانی که خوش‌نام نیستند در این محیط‌های کاری تا می‌توانیم فاصله خود را حفظ کنیم. اما فراموش نکنیم که بهترین راه مبارزه با فساد افشارگری است. تا جایی که می‌توانیم صدای خود را در مواجهه با چنین وضعیت‌هایی بلند کنیم. با این حال هم‌چنان این مسئله هم باقی است که اثبات آزارهای روانی سکسیستی در محیط‌های کاری تفریبا ناممکن است و در اغلب موارد هیج تعریفی در قانون برای آن وجود ندارد. از این روست که در سطح عمومی‌تر لازم است اقدامات فرهنگی در قالب آگاه‌سازی جامعه، ایجاد حساسیت‌ و تعریف این نوع از خشونت در جامعه صورت گیرد.

تجربه‌ی خود را با دیگران در میان بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *