فساد جنسیت محور در فیلیپین- بخش اول

فساد و زنان در دولت
نویسنده : گابریالا کیمسون. دانشگاه کوینزلند

چکیده
در دهه‌های هفتاد و هشتاد باور متخصصان فساد بر این بود که با حرکت کشورهای نوظهور به سمت تجدد، میزان فساد بهبود خواهد یافت. با وجود این در دهه نود “فورانی از فساد” بوجود آمد و فرهنگ فساد همچنان در حال رخنه کردن در کشورهای غیر صنعتی بود. فساد در واقع نه تنها کاهش نیافته بلکه اشکال جدیدی هم به خود گرفت. یکی از این اشکال، فساد جنسیت محور است. فساد جنسیت محور عملی است نامشروع، بطور ویژه شامل استفاده از زنان در راستای شکلی از معاملات فاسد که عواملی چون پلیس، شرکت‌های بزرگ، سیاست، و دیوان‌سالاری در آن دخیل می‌شوند. بعضی از اشکال این معاملات شامل رشوه، حق‌العمل، یا «باز پرداخت» و پول حمایت (حفاظت یک گروه جنایی از یک شرکت از طریق خشونت) می‌باشد.
این مقاله به بررسی موضوعات مربوط به فساد بر علیه زنان در جامعه امروز فیلیپین می‌پردازد. این مقاله ابتدا ریشه‌های تاریخی، مفهوم و علل و عواقب فساد جنسیت محور را بررسی می‌کند و سپس تجزیه و تحلیل نوع‌شناسی فساد جنسیت‌محور و با نگاهی به راه‌های جایگزین در آینده به پایان می‌رسد.

مقدمه
“بو – خدای من، بوی تعفن، بوی نامطبوع باتلاق،
مثل بادی ناخوش بر همه چیز می وزد”
(خوزه ۱۹۹۴)
این نقل قول برگرفته از کتابی است نوشته سیونیل خوزه نویسنده فیلیپینی درباره زندگی سه فیلیپینی و مشقاتی که متحمل شده‌اند. خوزه مَرد و طرف‌دار حقوق زنان است. بوی تعفن مقایسه تشبیه مناسبی برای ماهیت نافذ و فراگیر فساد است که همچون پرده‌ای نمادین تمامی سرزمین فیلیپین را دربرگرفته است. این مقاله به بررسی فساد جنسیت‌محور می‌پردازد که به‌عنوان گونه‌ای از فساد دسته‌بندی می‌شود. مفهوم آن نیز برگرفته از مفهوم بنیادین فساد است: «سوء استفاده از قدرت دولتی برای کسب منافع خصوصی» (سلیگمن ۱۹۳۱ کریگر ۱۹۹۳ لیپست ۱۹۹۵ کوپر و کوپر ۱۹۹۶) . بصورت کلی فساد جنسیت‌محور به معنی سوءاستفاده یا بهره‌کشی از زنان به‌وسیله قدرت دولتی برای کسب منافع خصوصی است. این منافع خصوصی عمدتاً اهداف مالی است اما اهداف دیگر را هم شامل می‌شود. «قدرت دولتی» نیز به هر فردِ در موضع قدرت اشاره دارد. منظور از «اهداف دیگر» هم در این‌جا اهداف سیاسی، تبلیغاتی و اقتصادی است.
داستان‌های ترسناکی درباره عواقب فساد جنسیت‌محور وجود دارد. معشوقه پاانداز یک جاپویوکی (رقاصه فلیپینی در ژاپن) فراری دل و روده‌اش را بیرون کشید (آلکانترا ۲۰۰۱). یک روسپی به‌دلیل اینکه شوهر پلیسش احساس کرد فریب خورده در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان بستری شد (آلکانترا ۲۰۰۱). یک شبکه کاریابی یا کلاهبرداری پس‌انداز یک عمر زندگی یک خانواده دهقان را به جیب زد. این شبکه دختر این خانواده را به امید کار در شهر برای روسپی‌گری استخدام نموده بود. این‌ها مثال‌هایی از فعالیت‌های فاسد و دسیسه‌های عناصر تبهکاری است که عمیقا جامعه فیلیپین و زنان امروز را تحت تاثیر قرار داده است. فساد جنسیت‌محور در مقایسه با فساد از اهمیت کمتری برخوردار نیست و به همان اندازه رخ می‌دهد و حتی در بسیاری از مواقع می‌تواند دسیسه‌آمیزتر باشد.
پیامدهای فساد جنسیت‌محور هم آنقدر گسترده است که احتیاج به تاکید ندارد. این مشکل در داخل و خارج فیلیپین وجود داشته و آمارها وحشت آورند. بر اساس آمارهای منتشر شده توسط سازمان‌های غیر دولتی زنان، بیش از نیم میلیون روسپی در داخل کشور ثبت شده‌اند. البته این آمار شامل روسپی‌های ثبت نشده، از جمله کودکانی که قربانی این صنعت شده‌اند نمی‌گردد. در خارج از کشور هم زنانی که از طریق قاچاق انسان و یا از طریق استخدام غیرقانونی به خارج از کشور می‌روند، طعمه شیاطین فساد جنسیت‌محور می‌شوند. بیشتر این زنان به امید زندگی و کار بهتر به خارج سفر کرده‌اند اما در نهایت با دسیسه عناصر فاسد موجود در بخش‌های تاریک صنعت سکس، از روسپی خانه‌های نیجریه یا در ژاپن و یا پایگاه‌های نظامی امریکا در کره‌جنوبی سر درآورده‌اند.

نمونه‌های تاریخی
به منظور درک بهتر مفهوم فساد جنسیت‌محور در فیلیپین مهم است که نگاهی به فرهنگ و سنت شکل‌دهنده طرز فکر فیلیپینی‌های امروز داشته باشیم. در طول تاریخ از زنان بشتر انتظار می‌رفته در برابر مردان مطیع باشند. این در حالی‌ است که آنان نقش متمایز و برجسته‌ای در خدمت به توسعه و ظهور ملت فیلیپین داشته‌اند. در دوران قبل از سلطه اسپانیائی‌ها آن‌ها بارانگای بابایلان یا کاتالونان (کشیش ارشد) بودند که امور مذهبی و پزشکی مردم را به عده داشتند. در قرن هجدهم یک زن (گابریلا سیلنگ) رهبری شورشی بر علیه مقامات اسپانیایی را بعهده داشت. در قرن نوزده زنان فیلیپینی اولین زنان آسیایی بودند که جنبش زنان طرف‌دار حق رای و انتخاب زنان را رهبری کردند (انریکوئز ۲۰۰۱). کلمه بایانی به معنی قهرمان از ترکیب دو لغت بایان به معنی جامعه یا کشور و بابایی که به معنی زن تشکیل شده است. سابقاً مردمی که در خدمت توسعه کشور فیلیپین فعالیت می‌کردند بایانیس نامیده می‌شدند. جالب این‌جاست که اکنون آن‌ها به عنوان باگونگ بایانی (شیرزنان جدید) نامیده می‌شوند. واژه‌ای محترمانه که دولت برای کارگرانی که در خارج از کشور به پیشخدمتی یا دیگر مشاغل تحقیرآمیز مشغول‌اند استفاده می‌کند.
قبل از رژیم مارکوس زنان فیلیپینی به‌عنوان ماهینهین (بانووار و شیرین) و ماهیناهون (ساکت) شناخته می‌شدند (ژوکانو ۱۹۹۲). با وجود این‌که زنان فیلیپینی در خانواده مسئولیت کنترل دخل و خرج (میشن ۲۰۰۱) را به عهده داشتند به‌ندرت نان‌آور خانواده بودند. مردان به‌عنوان نان‌آوران اصلی خانه به‌حساب می‌آمدند از این رو، از زنان انتظار می‌رفت که در خانه بمانند و از خانواده مراقبت کنند. اما قبل از حکومت مارکوس زنان از لحاظ سیاسی در کنگره و سنا فعالیت داشتند و با نه نماینده زن (۱۹۹۸) هم در کنگره و هم در سنا حضور چشمگیری داشتند. اگر چه این تعداد تنها درصد کمی در مقایسه با مردان بود. بیشتر این به اصطلاح زنان فاسد کوئریداس یا معشوقه مردان بودند. در عین حال که داشتن یک کوئریدا نمادی از مقام برای مردان بود اما معشوقه به‌عنوان یک انحراف اجتماعی و تهدید به مشروعیت خانواده در نظر گرفته می‌شده است.
در دهه هفتاد غارت خزانه و فعالیت‌های رانت‌خواری مارکوس منجر به انحراف در تخصیص سرمایه و سقوط اقتصادی شد که در نتیجه آن شمار کسانی که زیر خط فقر زندگی می‌کردند افزایش پیدا کرد (ودمن ۱۹۹۷). یکی از نتایج این سوءمدیریت اقتصادی این بود که وام‌های خارجی برای پر کردن کسری بودجه می‌بایستی افزایش پیدا می‌کرد. دولت برای بازپرداخت وام‌های خارجی و بهره فلج‌کننده آن به صندوق بین‌المللی پول و دیگر موسسات اعتباری، «صادرات انسان» را تشویق کرد (گابریلا ۲۰۰۱). این طرح با صادرات کارگران مرد به عنوان «کارگران قراردادی در خارج کشور» برای کار در شرایط بسیار سخت در خاورمیانه شروع شد. دلارهای ارسالی این کارگران از اهمیت بالائی در جبران بدهی دولت برخوردار بود. از آن به بعد کارگران فیلیپینی با توانایی در صحبت به زبان انگلیسی سواد بالا و همچنین مهارت‌های صنعتی خود به عنوان اولین اهداف صادراتی شناخته شدند و حتی از صادرات لوازم الکرونیکی نساجی و محصولات کشاورزی هم پیشی گرفتند (گابریلا ۲۰۰۱). در سال‌های پس از آن نسبت تعداد کارگران مرد به زن تغییر کرد و در سال ۱۹۹۳ بارناتان (۱۹۹۵) طی گزارشی اعلام کرد که زنان پنجاه و پنج درصد نیروی کار را تشکیل می‌دهند. امروزه بیش از نیمی از جمعیت کارگران خارج از کشور را زنانی تشکیل می‌دهند که خانواده و شوهر خود را ترک کرده‌اند (گابریلا ۲۰۰۱). مارکوس با لذت بردن از رسوایی رابطه نامشروع خود با ستاره کوچک امریکائی دووی بیمز که همگان از آن مطلع بودند و با حفظ رابطه طولانی خود با خواننده جذاب فیلیپینی کارمن سوریانو نه تنها به سیستم کوئریدا اعتبار بخشید بلکه شمار نمایندگان زن در «جامعه نوین» (باتاسانگ پامبانسا) مارکوس در طول مدت رژیم نظامی از ۹ به ۲ کاهش پیدا کرد. اخیرا استرادا در مدت کوتاه حکومتش «پول، معشوقه و عمارت» را بعنوان هدف برای مردان بلند پرواز فیلیپینی مشروعیت بخشید (ناشناس ۰۰).

ماهیت فساد جنسیت‌محور
این مشکل ماهیتی دوبعد دارد. اول اینکه فساد جنسیتی در داخل کشور هم در صنعت سکس فیلیپین وجود دارد و هم به‌شکل قاچاق و صادرات زنان به خارج کشور. در داخل کشور، فساد جنسیتی در بخش‌های روسپی‌گری تجاری، روسپی‌گری تلفنی، زنان مهماندار و رقاصه‌های کلوپ‌های شبانه، ماساژورهای زن و مسئولین رسیدگی به امور مهمانان، که در واقع نامی به ظاهر آراسته برای روسپی‌هاست که قربانی اصلی‌اند، رخ می‌دهد. آژانس‌های مسافرتی که توسط دولت تشویق شده‌اند شهر مانیل را به‌عنوان یک عشرتکده گردشگری جنسی تبلیغ کنند که این باعث افزایش حوادث شده است. شبکه‌های روسپی‌گری که زنان در آن فعالیت دارند توسط سازمان‌های غیرقانونی که معمولا با پلیس رابطه دارند اداره می‌شود (بنیگنو ۰۰: هیوز ۲۰۰۱). بر طبق آمار منتشر شده توسط معاون سابق وزارت کار رنه اوفرنو (آگوست ۱۹۹۸) شمار زنان روسپی در فیلیپین برابر با تمام نیروی کاری کارخانجات فیلیپین است که بالغ بر میلیون‌ها نفر می‌باشد. در خارج از کشور فساد در صادرات و قاچاق زنان وجود دارد به‌عنوان مثال در زمینه کارگران خانگی، سرگرم کنندگان و عروس‌های سفارشی و تضمینی. این فعالیت‌ها معمولا توسط شبکه‌های سودجو و بزهکار سازمان‌دهی می‌شوند و از طرف دولت‌هایی که کسری ارز دارند حمایت می‌شوند. هر دو جنبه داخلی و خارجی فساد جنسیت‌محور مقارن یک‌دیگرند و این مقاله به بررسی عوامل اصلی آن می‌پردازد.

وسعت فساد جنسیت محور
تعصب جنسیتی ریشه‌ای عمیق در ارزش‌های جامعه فیلیپین دارد. برای مثال والدین چشم‌انداز دختران خود را به خاطر آینده بهتر پسران قربانی می‌کنند. از دختران انتظار می‌رود که به قیمت پایمال کردن آینده خود به‌دنبال پول باشند تا بدهی‌های خانواده یا هزینه تحصیل برادران خود را بدهند (انریکوئز ۲۰۰۱). مسئولیت جستجو برای زندگی بهتر بیشتر بر دوش زنان است تا مردان و اغلب این به معنی مسافرت به خارج از کشور و ترک خانواده می‌باشد. از قضا برای زنان فیلیپینی سلامت فرزندان پسر نسبت به فرزندان دختر ارجحیت بشتری دارد. در اغلب مواقع مردان فیلیپینی نازپرورده می‌شوند زیرا اعتقاد بر این است که کار در خانه ابهت مردانگی آنان را زیر سوال می‌برد. نفوذ استعمار اسپانیا مردسالاری را ترویج کرد و این در حالی است که نفوذ چینی-مالایی سیستم مردسالاری اجتماعی را با مسائل مربوط به خود مانند سلطه مردان، و استانداردهای دوگانه منافی حقوق زنان در برابری زنان و انسان در برابر زن را مستقر نموده است. در جامعه امروز فیلیپین خیلی نادر است که زنان روابط خارج از حیطه زناشوئی داشته باشند و چنان‌چه رسوا شوند از اجتماع طرد می‌شوند. این در حالی است که برای مردان روابط نامشروع کاملا پذیرفته شده است. شوهرانی که زنان خود را در کارهای خانه کمک می‌کنند مورد تمسخر و تحقیر قرار می‌گیرند و استعاره «زیر سایا» (به معنی زیر دامن) برای تمسخر آنها استفاده می‌شود در حالی که زنان تابع، سرپرستان خوبی برای خانه و فرزندان به‌حساب می‌آیند. مردان در روستا قمار می‌کنند، می می‌نوشند و خروس‌بازی می‌کنند در حالی‌که زنان از فرزندانشان مراقبت کرده یا به کاشت و برداشت برنج می‌پردازند.
شخصیت‌های معروف و محبوب مثل سیاست‌مداران، پلیس و ماموران دولتی هم که باید سرمشق مردم باشند خود متهم به تجاور و آزار اذیت جنسی هستند. برای مثال در پرونده مشهور جالوسجوس یکی از اعضای کنگره برای تجاوز به دختران نابالغ به زندان محکوم شد (کوئتو) یا پرونده‌ای که علیه یک استاندار متهم به تجاوز به یک کارمند دولت تشکیل شد (بی نام ۲۰۰۱). هر دو پرونده با یک جریمه ناچیز بسته شد و حتی متهم در پرونده دوم در حالی که در زندان بود در انتخابات برگزیده شد. پلیس در فعالیت‌های اخاذی از زنان شرکت می‌کند (فریالد و مندز ۲۰۰۰) و به قضات مرد، زن رشوه می‌دهند تا در پرونده‌ها به نفعشان رای داده شود (اسپانول ۱۹۹۷). در زمانی‌که که ارکان عدالت کیفری بخودی خود سواستفاده کننده از زنان است این مثال‌ها موقعیت زنان در جامعه را بی‌اهمیت‌تر می‌کند.
تصویب توافق‌نامه حضور موقت نیروهای امریکایی بین دولت فیلیپین و امریکا (VFA) در سال ۱۹۹۸ که بر اساس آن ده هزار نیروی امریکایی دسترسی به بیست و دو بندرگاه را در سرتاسر کشور پیدا می‌کنند روسپی‌گری را افزایش داد (لاکوارتا و هررا ۱۹۹۹). انریکوئز (۲۰۰۱) در یادداشتی اشاره می‌کند که زیربنای صنعت سکس در فیلیپین به شمار عظیم نیروهای امریکایی و طول نامحدود اقامت‌شان کمک می‌کند. در این زیرساخت‌ها عناصری چون فساد جنسیت‌محور، عوامل دولتی، دلالان پلیس فاسد، مقامات محلی دولتی و غیره وجود دارد. گردشگری جنسی شمار روسپی‌های ثبت شده را تا دو برابر افزایش داده است و این تعداد از ۱۵۵۷ در ژوئن ۱۹۹۲ به ۳۰۰۰ در ژوئن ۱۹۹۶ تغییر یافته است (گابریالا ۲۰۰۱). در سال ۱۹۹۷ در حدود نیم میلیون کارگر در صنعت سکس فیلیپین ثبت شده بودند اما بر طبق آمارهای منتشر شده توسط سازمان‌های غیر دولتی زنان، شمار کارگران ثبت نشده صنعت سکس بیش از این تعداد می‌باشد (گابریالا ۲۰۰۱). به غیر از مسئله فقر، گردشگری جنسی توسط سیاست‌های همسوی دولت فیلیپین نرخ فساد را افزایش داده که در نتیجه منجر به سوءاستفاده و بهره‌کشی از زنان در فیلیپین شده است.
سازمان‌های غیر دولتی زنان و سازمان‌های کارگری اطلاعات آماری در مورد موقعیت زنان فیلیپینی در خارج از کشور را گردآوردی کرده‌اند. در سال ۱۹۹۵ جمعیت فیلیپین ۷۰ میلیون بود که تعداد ۷ میلیون از آن در خارج از کشور کار میکردند و از این شمار ۴ میلیون زن بودند (بارناتان ۱۹۹۵). بیشتر این زنان بین سن ۲۰-۲۷، مجرد، فاقد تحصیلات، فقیر و از مناطق روستائی بودند (باراتان ۱۹۹۵: لاکوآرتا و هررا ۱۹۹۹:گابریلا ۲۰۰۱: میشن ۲۰۰۱). بقیه آنان فارغ‌التحصیلان مدارس بودند مثل معلمان و پرستاران که شوهر و فرزندان خود را برای کسب درآمد بهتر ترک کرده بودند. تمام این زنان چه تحصیل کرده چه بیسواد برای بقا و معاش مشغول به کار در مشاغل پست با دستمزد کم و کار زیاد و یا در مشاغل مربوط به صنعت سکس بودند (مطالعه مهاجرت اسکالابرینی انروکوئز ۲۰۰۱). هزاران نفر برای روسپی‌گری به ژاپن قاچاق شدند صدها نفر به کلوپ‌های شبانه در نیجریه فروخته شدند و موارد متعددی در قالب ازدواج های از پیش‌تعیین‌شده و عروس‌های سفارشی به امریکا، آلمان و استرالیا ارسال شدند.

ادامه دارد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *