پروژه پرماجرا

نگار 33 سال دارد و به عنوان پژوهشگر اجتماعی کار می‌کند. او به یاد دارد زمانی که تازه فارغ‌التحصیل شده و جویای کار بود از طریق یکی از دوستان خود مطلع می‌شود که محققی دنبال یک همکار می‌گردد. نگارِ بی‌تجربه که از شروع یک کار جدید هیجان‌زده بود، تلفنی با شخص مورد نظر صحبت می‌کند و متوجه می‌شود محقق مذکور خودش نیز تازه کار است و پروژه‌ای را قرارداد بسته اما اکنون نمی‌تواند کار را سامان دهد و به دلیل گرفتاری‌های شخصی و کاری ترجیح داده یک نفر دیگر آن را به پایان برساند. آن‌ها تلفنی تنها درباره موضوع، حجم کار و مبلغ صحبت می‌کنند و به توافق می‌رسند. نگار از همان روز شروع به کار می‌کند. هم‌زمان، نگار در جریان ایمیل‌ها و چت‌های کاری، ارتباط خود را با کارفرمای جوان حفظ می‌کند و بحث‌های عمومی‌تر و گاه شخصی‌تری هم میان آن دو مطرح ‌می‌شود. رفته رفته، در حین کار، نگار متوجه می‌گردد که حجم کار مورد نیاز بیشتر از آن‌چه به او گفته شده بود، است. اما او که تجربه کافی ندارد بدون اعتراضی با دقت و حوصله کار را ادامه می‌دهد و دو سوم کار را برای کارفرما می‌فرستد. در همین زمان، نگار با دوستان خود درباره کار جدیدش و شرایطش صحبت می‌کند، همه به او می‌گویند که باید مبلغی به عنوان پیش‌پرداخت دریافت می‌کرده است، ضمن این که این مبلغ با این حجم کار هم منصفانه نیست. نگار که گمان می‌کرد با توجه به فضای مثبت و دوستانه‌ای که بین او و کارفرما برقرار است می‌تواند از کارفرما درخواست ‌کند تا بخشی از کار را از دوشش بردارد و مبلغی برای او واریز کند، ایمیلی به محقق مذکور می‌فرستد اما واکنش او برایش حیرت‌آور بود:‌ «وسط کار در حالی که نصف بیشتر کار را فرستاده بودم و هنوز پولم را نداده بود، شروع کرد به پیشنهاد بی‌شرمانه دادن! مبهوت مانده بودم که این چه برخوردی است! سعی کردم مودبانه او را متوجه کار زشتش بکنم و بحث را متمرکز کنم روی کار، اما نه‌تنها رفتارش را عوض نکرد بلکه بیشتر اصرار کرد و بعد از چندین ایمیلی که بین ما رد و بدل شد و دید اصرار مداومش فایده ندارد شروع کرد به کار بردن یک ادبیات رکیک! واقعا از کسی که ادعای روشن فکری داشت، زشت و ناامید کننده بود…».
نگار به‌شدت احساس سرخوردگی می‌کرد،‌ کاری را شروع کرده بود بدون قراداد و حجم عظیم آن را انجام داده بود و اکنون مورد اهانت جنسی هم قرار می‌گرفت: «واقعا مانده بودم چه کنم. از دست خودم عصبانی بودم که چرا قرارداد نبستم، چرا بدون مشورت با دیگران و این که هنجار بازار کار را بدانم با طرف توافق کرده بودم و از همه بدتر چه لزومی داشت که انقدر با او صمیمی شوم که چنین جسارتی بکند؟ می‌دانید من تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده بودم و تحت تاثیر فضاهای دوستانه و مرامی بودم و به راحتی اعتماد می‌کردم». نگار انجام کار را متوقف می‌کند و به ایمیل‌‌های کارفرما هم جواب نمی‌دهد. چند ماهی می‌گذرد و کارفرما که اضطرار تحویل کار را داشته است با نگار تماس می‌گیرد که حاضر است بخشی از کار را برعهده بگیرد و بخشی از مبلغ را پرداخت کند. به شرط آن که او هم کار را تا تاریخ موعد به اتمام برساند. نگار قبول می‌کند و نهایتا این ماجرا ختم به خیر می‌شود.
اکنون بیش از 6 سال که از این تجربه نگار می‌گذارد. اون اکنون کارها را بر اساس قراداد شروع می‌کند و با توجه به سابقه کاری‌ش از هنجار بازار کار مطلع است و زیربار مبالغ غیرمنصفانه نمی‌رود. او آموخته است که نباید با افراد در محیط کار صمیمی شد و آنان را در جریان امور شخصی خود قرار داد تا اسباب سوءاستفاده کسی فراهم شود. از نظر نگار یکی از تکنیک‌هایی که معمولا سعی می‌کنند با آن زنان را از بازار کار خارج کنند،‌ جنسی کردن فضای کار است. نگار معتقد است با حفظ فاصله و رفتارهایی که موجب جنسی‌زادیی کردن فضا می‌شود باید در بازار کار باقی ماند و نباید میدان را ترک کرد:‌«می‌دانید چیست؟ اغلب نگاه این است که به این خانم پیش‌نهاد می‌دهم اگر قبول کرد که چه بهتر و اگر قبول نکرد چه ضرری کرده‌ام؟ یا باید قید پولش را بزند یا با همین شرایط کار کند».
تجربه نگار نشان می‌دهد که شناختن حقوق خود در بازار کار، تنظیم قراردادهای دقیق کاری، رعایت هنجارهایی که موجب حفظ حریم ما می‌شود، نهراسیدن از «نه» گفتن و ترک به موقع شرایط نامنصفانه چطور می‌تواند ما را در مقابل فساد جنسیت‌محور بیمه کند. با توجه کردن و ملاحظه کردن مواردی این‌ چنینی می‌تواند هنوز در محیط کار باقی ماند و حقوق خود را حفظ نمود.

تجربه‌ی خود را با دیگران در میان بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *